ورزشی

شاهرودی و میناوند؛ فیلمفارسی دهه هفتاد!

پنل اس ام اس هیرو

 

به گزارش “آلانه”، کار مهرداد از همان ابتدا خیلی دشوار بود. یک سال بعد از درخشش در ترکیب پاس، چشمان تیزبین استانکو عملکرد میناوند در ترکیب سبزپوشان را پسندید و جوان ترکه ای و 20 ساله آن روزهای فوتبال ایران با پوشیدن لباس شماره 25 کار خود را در پرسپولیس آغاز کرد.

 

اما کار مهرداد هم در تیم ملی و هم پرسپولیس با حضور یک رقیب بزرگ و محبوب از همان ابتدا سخت آغاز شد. رضا شاهرودی ملقب به مالدینی، در کنار احمدرضا عابدزاده و در سالهای پایانی ستاره هایی چون فرشاد پیوس، مرتضی کرمانی و مجتبی محرمی، تبدیل به محبوب ترین بازیکن سکوهای آزادی شده بود و این محبوبیت بقدری بود که هواداران خیلی سریع درگیری عجیب او در دربی یک سال قبل که شاید عامل اصلی شکست پرسپولیس بود را بخشیدند.

 

 

مهرداد میناوند اما در همان ماه های ابتدایی حضور در پرسپولیس عملکرد درخشانی داشت و خیلی زود او نیز به صف بازیکنان محبوب این تیم پیوست. مدافع شماره 25 با سرعتی مثال زدنی بارها لب خط تا دم دروازه حریف نفوذ می کرد و گل های خاطره انگیزی در دیدار مقابل پلی اکریل و ملوان در همان ماه های اول حضور در ترکیب پرسپولیس به ثمر رساند.

 

آن روزها در روزنامه ها می خواندیم آقا رضای خوش تیپ اصولا کسی را تحویل نمی گیرد و کلی سرسنگین برخورد می کند، اما خلق و خوی دوست داشتنی مهرداد میناوند باعث شد علیرغم رقیب بودن چه در تیم ملی و چه پرسپولیس، رابطه خوبی بین این دو چپ پای آماده برقرار شود و این دوستی سالهای سال ادامه یافت.

 

در روزهایی که عابدزاده و نکیسا سایه هم را با تیر می زدند و اصولا هم پست ها چندان رفیق نبودند، مهرداد میناوند و رضا شاهرودی رفاقت کرده و چپ پرسپولیس را تبدیل به نقطه قوت تیم استانکو کرده بودند. تصور کنید از راست هم مهدوی کیا فرار می کرد و همین شد که پرسپولیس اواسط دهه 70 رقیب نداشت.

 

 

اهل کری خوانی بود و در دربی 20 تیر 76 و روز خداحافظی فرشاد پیوس شاید بهترین بازی عمر خود را ارائه داد. مهرداد زمینه ساز اخراج محمد خرمگاه در اوایل نیمه دوم شد و در دقایق پایانی با یک ضربه محکم و فوق العاده فاصله ای تا باز کردن دروازه بهزاد غلامپور نداشت، اما توپ او با بدشانسی به دیرک افقی برخورد و اینقدر محکم بود که 10-15 متر آنورتر فرود آمد.

 

خودش بعدها به شوخی می گفت هنوز دیرک دروازه استقلال می لرزد و اینگونه با هواداران رقیب کری می خواند. در سالهایی که لژیونرهای ایرانی در فوتبال اروپا آقایی می کردند، تصاویر رویارویی مهرداد با رائول و دیوید بکام و روی کین، قاب عکسی ثابت و تکراری در دیوار خاطرات فوتبال ایران در دهه 70 شده بود.

 

پرسپولیسی تیر بود، هر بار تهران می آمد بازی های پرسپولیس را از نزدیک می دید. در جشن قهرمانی فصل 1378-79 با لباس قرمز روی نیمکت حضور یافت و وقتی دیگر لژیونرها استراحت می کردند، هر تابستان لباس به تن می کرد و در کنار ستاره های قرمزپوش به تمرین کردن مشغول می شد. آن روزها که به هر ضرب و زوری خودمان را به جاده مخصوص می رساندیم تا در کارگران ستاره های محبوب مان را از نزدیک ملاقات کنیم.

 

از گل مهرداد به تایلند و آن فرصت لعنتی برابر یوگسلاوی به کرات گفته شد، اما گل تماشایی او در مرحله پلی اف جام جهانی 2002 برابر امارات هم فراموش نمی شود. در بدترین مقطع و وسط دعواهای مدیریتی به تیم علی پروین پیوست و خیلی زود و در سال 83 هم از این تیم جدا شد.

 

 

دلش با پرسپولیس بود، پس حتی در روزی که سپاهان با درخشش رسول خطیبی دفاع پرسپولیس را بیچاره کرد هم اگرچه لباس زرد به تن داشت، اما مچ بند قرمز مهرداد نشان می داد هنوز سر در گروی این عشق قدیمی دارد.

 

اصلا نفهمیدیم چه شد که از فوتبال خداحافظی کرد. در 26 سالگی آخرین بار برای تیم ملی و در 30 سالگی در رده باشگاهی بازی کرد و خیلی سریع با فوتبال وداع کرد.

 

انگار تقدیرش در فوتبال با رضا مالدینی گره خورده بود. سالهای سال رقابت در تیم ملی و در نهایت خداحافظی زودهنگام هر دو ستاره چپ پا. اینقدر فروتن بود که بعدها در توئیتی سخاوتمندانه خطاب به شاهرودی نوشت که تو خیلی از من در همه چیز بهتر بودی. نزدیک 70 بازی ملی داشت و سالها در لیگ قهرمانان اروپا بازی کرده بود، اما رفاقت با رضا شاهرودی کفه سنگین تر ترازو برای مهرداد بود.

 

 

مهرداد همیشه علیرغم سالها رقابت سفت و سخت، با دوستی و صمیمیت فراوان رضا شاهرودی را در جمع تحویل می گرفت و به ستایش از او می پرداخت؛ همینقدر خاکی و فروتن.

 

شاید گاهی سنگین کری می خواند، اما اسکرین شات های اغلب پیج های هواداری در همین 24 ساعت نشان می دهد خودش را از جنس همین هواداران می دید. پاسخ همه را سر فرصت می داد، اما این همه دعای خیر در این یک هفته سبب نشد مهرداد یارای مقابله با این ویروس لعنتی را داشته باشد.

 

 

در همین چند ساعت بارها تصاویر 20 سال قبل را در ذهنمان مرور کردیم. همینقدر تلخ و غیرقابل باور. از آن روزهای رقابت با رضا مالدینی، بیمه کردن سمت چپ تیم ملی، سجده شکر بعد از گل به تایلند و در ادامه همراه شدن با موج سنگین ریش پروفسوری در ابتدای دهه 80 خیلی نگذشته است. دست آدم نمی چرخد از افعال ماضی استفاده کند. همین یک ماه قبل مثل خیلی از ما با گل مهدی عبدی در فینال کنترل خود را از شدت شادی از دست داد و حالا نیست؛ همینقدر عجیب و غیرقابل هضم.

 

آریا فاطمی مقدم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا